دخترکان ایل"دیشموک"
تاریخی. ادبی .فرهنگی. 
قالب وبلاگ
راستی راز تو چیست که مشقت را به من سپردی؟!من قلم های کلکم را بر گرفتم و می کشم روی کاغذ ، همه سفیدهای روسریش را سیاه کردم. همه گلیم هایش را فروختم . همه بغض هایش را قورت دادم، تا تو ساندویچ بخوری!

 آخه لامسب وقتی ساندویچت را خوردی کاغذش را نگاه کن!مگه از نمایشگاه کتاب برنگشته بودی؟ مگه ندیده بودی همه نشرت را کاغذ پیچی کرده بودم تا برایت ذکر لیلی کند. . نمی دونی چرا دوات ندارم!? چرا سر نزدم.??مگه صندلی تورا برای همیشه خالی نگذاشتم که اگه برگشتی و خسته بودی بنشینی و رازها واگویه کنیم .. برنو برداری و همه را خبر کنی که ایلمان هست ،بارانمان هست ،تخت اندیشه فانوس خلیفه در سرزمین برف گرفته مان هست ... و هزاران گره دیگر در جوقای بابا بزرگ و مینای ننه بی بی جانمان و ... اما بدان هنوز هم مشق می نویسم ؛

مشقم :

«مشق نام لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می دهم ...»                                      {ع. ن}

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 1:50 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

آب شرشر میکرد و پایین و پایین تر می آمد.. لیلی دستش را در آب برد و فریاد میزد چه سرده!!آره سرد بود و لیلی ها را روزمرگی نیز سرد کرد!! پند پیران نیست.. نسل شان جدیدتر شد.. و ادراکشان روزمره تر..

خدا به فریاد لیلی های ایل برسد!! راستی امشب برای تکلیف لیلی مکلف شده بود بنویسد:

«عشق مشق است مشق عشق است»

سپنت مینو دانایی هورمزد گریه کرد و گفت: «بیاموز به ما دانایی را»

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 1:30 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

درجاده ی پهن و دراز  زمان از تنهایی نگاه و نگاههایی پوشالی می گریزیم...

هنوز هم  در زمین سیاه و سخت ایل خوشه های عشق می شود پیدا....

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 2:27 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]
دوباره سلام... سلامی دیر و دور...سلامی به رنگ باران... سلامی با بوی باران...سلامی با قدمهای ناز باران...

هنوز هستم....باید باشم...می خواهم باشم...سرشارم از بودن...

دخترکان ایل را نیاز اندیشه است... بیایید بیندیشم...عشق را بیاموزانیم... ایل را بسازیم....گم نشویم در هیاهوی شهر...شهری نشویم... در شهر نیز دردهای ایل را بیندیشیم... ایل رنجور است: رنج شهر زدگی، رنج تضادها و تعارض ها، رنج فرهنگها،رنج تهجر ها... در ایل مادر بزرگ تنهاست... پدر بزرگ برای راه رفتن دستان عاشق من و تو را نیاز است نه عصای  آهنین را....

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 23:8 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

آنجا که شاخه های نحیف بید در گرگ میش هوای خیال، در پشت چشمه سایه می تکاندند، دستانم را نم نم باران می نوازید و قدم هایم در پی باد می نازید: دیر مجال بود و کرخ شده ام در لای لحاف سنگین ثانیه ها!

آنجا که عشق تو را به ریشخند می گیرد  و زمان به بودنت عادت!!

آنجا که می خواهی شکست رویاها را به پای لنگ واقعیت  بزنی و برهانی خود را از عادت ها و پیشامدها...

آیا باز هم باید برگشت به همان خیال ها و محال ها؟!

آیا باز هم باید گفت؛قصه های پر از غصه؟!

آیا باز هم باید شنید؛ دستان پر از خالی؟!

تو بگو؛ کدامین دستان یخ زده اند اما نمرده اند؟!

کدامین چشمان نگاه کرده اند اما فرو بسته اند؟!

کدامین نوازشها بر سایه ها کشیده شد و جسم شده اند؟!

 

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 0:40 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]
گروه، گروه جمع شده بودند بر سر قبرستان ده،باور کن نمی شناختمشان، چه زود بزرگ شده بودند...انگار همین دیروز بود که زیبا دانش آموز کلاس دومم بود...خیلی هایشان قیافه شهری به خودشون گرفته بودند، انگار نه انگار که آمده بودند قبرستان، یه لحظه فکر کردم قبرستان هم پارک شده، آخه ما روستا را هم از یادبردیم و میگیم شهر!!!

خب...خدا بیامرزه همه مردگانو...خوبه که حداقل زنده ها به بهانه مرده ها یه روز از هفته دور هم جمع می شن و گپ می زنن!! مسئولین شهر(!!!) هم باید به فکر یه جایی برای تفریح آدمای شهر باشن!

اما خیالم پشت قبرستان قدم می زد و قدمهایم را به دنبالش کشانیده ام...آنجا که چشمه برکه ای شده بود...آنجا که بید نیمکتی شده است...آنجا که جویبارها جدول شده اند...آنجا که «کپر» ایرانیت شد...آنجا که«پیش طارمه» پارکینگ شد!!!

ومن با کودکان تغییرات و تحولات،  چشمه را به تماشا نشسته ام: جفتگیری قورباغه ها درچشمه...عشقبازی اردک ها در برکه...

باز هم می شود با خیال «ده» در حصار چشمه گل بازی کرد...و با اردک های برکه زندگی کرد....

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 20:30 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

تاریکی حجم اتاق را پر کرده بود، صدای اذان پشت میله ها، پنجره را مقدس می نمود، صدای بازی بچه ها لای حیاط می پیچید، شب را نمی دانستم، چندین نفر  پشت میله ها به حجم شب  فکر می کنند!؟ سایه خدا سنگین تر است یا سایه ی خیال دخترک  کر و لالِ خفته  در دهِ مادربزرگ؟!

کدامین دخترکان اکنون در زیر بام شب ایل ستاره می شمارند، ماه می بوسند، و خوشه های خیال می بافند!!؟

هوف هوف باد می ترساند مرا، سکوت کویر را می خواباند،تنهایی تنش را می ساید بر باد...شاید امشب چشمانم را باد با خود ببرد.... آنجا که عو عو سگان لالایی ست... آنجا که فانوس ها نمی ترسند از باد... آنجا که دخترکان برای خدا متل می گویند... متل درد و رنج....متل عشق و مرگ...متل دیو و دختر...آنجا که معصومه از خدا می گوید... تاج ماه نقاشی می کشد...


[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 21:9 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

خیال و محال...


تاچشم کار می کرد صحرا بود و سنگ، یاد در باد موج می زد، نگران هیچ مرده ای نبودم، به خیالم  دلشان که می گرفت یا که تنهایی روحشان را کرخ می کرد رها می شدند به صحرا، بدبختی زنده بودن ها را قدم می زدند، خوشبختی هیچ بودنشان را برتن خاک به باد می گرفتند...دستهای کوتاه شده از دنیای  جسم را، بر روح چشمه می ساییدند...و دوباره در گور نام و یاد عدم را به سخره می گرفتند!!

اما اینک  پهنای خیالم  را حصاری پوشانده است؛ آری.. عصر سیمان به خیال مردگان«ده» نیز رحم کرده است!!!


[ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 ] [ 12:54 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

کاش اتفاق نمی افتاد...

 

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی....

شیپور مرگ چه بی محابا ساز زندگی را به آغوش خاک می سپارد.... این روزها بار دیگر باغ ایل را خزان در برگرفته است و دریا ی خزر جوانی از دیار مان را ناباورانه به آغوش خاک کشاند!!اما باز هم تنها تسکینمان زمان است و ایه ی«انالله و انا الیه راجعون»

[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 20:31 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]

تئولوژي‌ها شبكه‌اي از باورها‌ست كه به زندگي باورنده معنا مي‌دهد و فرد باورنده با فهم لحظه به لحظه آنها معناي زيستي خود را روزآمد مي‌كند اما همين ويژگي معنايي، شبكه باور را غيرمساله‌گرا مي‌كند زيرا مي‌خواهد به نياز كلي و جهان‌شمول باورنده پاسخ دهد؛ نيازي كه كاملا سابژكتيو و فرا‌موقعيتي‌ است، در حالي‌كه مساله‌ها تماما موقعيتي و ابجكتيوند و براي حل‌شان ابتدا بايد شناخته شوند؛ شناختي كه فقط از فهم هرمنوتيكي و تفسيري تبعيت نمي‌كند بلكه به مباني معتبر متافيزيكي، تحليلي، منطقي، اپيستميك، علمي، مهندسي و مديريتي هم نيازمند است. با نگاهي به تاريخ انديشه ايراني، به‌ويژه از ابن‌سينا به بعد، مي‌توان دريافت كه ذهن ايراني بيشتر از منظر تئولوژيك‌انديشي به مسايلش نگاه كرده و شايد به همين دليل هم بوده كه همواره در حل مسايلش عاجز مانده يا اشتباهاتش را مدام تكرار مي‌كرده است. تاريخچه تفكر تئولوژيك در ذهن ايراني با ابوحامد محمد غزالي و با اثري به نام تهافت‌الفلاسفه (پريشان‌گويي‌هاي فيلسوفان) در قرن پنجم آغاز و بنيانگذاري شد. غزالي با نوشتن اين كتاب قصد برتري‌دادن فقه و كلام را بر منطق و فلسفه داشت ولي با نگارش اين كتاب عملا تفكر فلسفي و بنيان انديشه تحليلي در ذهن ايراني را تضعيف كرد. به‌طوري‌كه كار بزرگاني چون فارابي (معروف به معلم ثاني پس از ارسطو)، مسكويه، توحيدي، بيروني و ابن‌سينا در حاشيه قرار گرفت. كتاب ديگر غزالي به نام «احياء علوم‌الدين» هم همين وضعيت را تكرار كرد... با اين حال آثار و پيامدهاي تئولوژيك‌انديشي در فرهنگ و ذهن ايراني ماندگار شد؛ آثاري چون اسطوره‌سازي، اسطوره‌گرايي، گذشته‌گرايي، جبر‌انديشي، اشعري‌گري، خشونت‌گرايي، تقليل‌دهي مسايل، مشكلات و نياز‌هاي جمعي به تك‌عامل‌ها به‌ويژه تقليل‌دهي آنها به شبكه باورهاي تئولوژيك، بيگانگي با تحليل، منطق، نقد، عقلانيت و مساله‌گرايي انتقادي. افكار شريعتي حاصل و نماد تئولوژي انقلابي‌گراست كه حاصل جمع باورهاي تئولوژيك و آرمان‌هاي ايدئولوژيك انقلابي‌گري مي‌باشد. همراه با شريعتي تولد يافت، جمعي شد و پس از انقلاب با نام و هويت نيروهاي ملي- مذهبي تثبيت شد. ذهن تئولوژيك انقلابي‌گرا، كه تمايلات انقلابي‌گرايانه خود را با روش مسالمت‌آميز دنبال مي‌كند، هم از تئولوژي سنتي (مورد اول) فاصله مي‌گيرد و هم از تئولوژي اصلاح‌گرا (بخش اول مورد سوم). به اين ترتيب بود كه ذهن شريعتي و فرآورده‌هاي ذهنش همراه با تجربيات پراتيكي‌اش، به يك مانيفست تبديل شد و او را كه هم دلبسته ادبيات بود، هم دانش‌آموخته جامعه‌شناسي، هم فعال سياسي و هم همسو با فضاي انقلابي‌گري جهان مدرن به‌ويژه انقلابي‌گري كشورهاي جهان سوم، به‌مثابه شاخص‌ترين تئولوژيك‌انديش غيرحوزوي، در تاريخ معاصر ايران تثبيت كرد. موقعيتي كه تاكنون هيچ غيرحوزوي تئولوژيك‌انديشي به آن دست نيافته است. يك علت جذابيت شريعتي ناشي از همين موقعيت منحصربه‌فرد اوست. همين موقعيت ويژه شريعتي بود كه او را در سه سطح متفاوت برجسته كرد و بر جذابيتش افزود:

الف: در سطح فعاليت صادقانه سياسي- مبارزاتي. شريعتي در مبارزاتش از يكسو تحت‌تاثير فضاي زمان و گفتمان ايدئولوژيك زمانه‌اش بود كه عليه سرمايه‌داري عمل مي‌كرد (در شكل‌گيري اين فضاي گفتماني، البته ماركسيسم ايراني هم نقش داشت، همان ايدئولوژي عامه‌پسندي كه از ماركس و فلسفه پيچيده او متاسفانه فقط فحش‌دادن به سرمايه‌داري را ياد‌گرفته بود) و از طرف ديگر تحت‌تاثير نگرش‌هاي ايدئولوژي اگزيستانسياليستي سارتري هم بود كه نقش بارزي در خلق ادبيات ويژه او داشت.

ب: در سطح ادبيات زيبايي‌شناسانه‌اي كه نمونه آن را در «كويريات» مي‌بينيم، ادبياتي كه تنها بخش غيرتئولوژيك و غيرايدئولوژيك گفتار شريعتي‌ است.

ج: در سطح ويژگي‌هاي رفتاري و شخصيتي شريعتي، باعث شد از لمپنيسم تشكيلاتي گروه‌هاي سياسي زمانه‌اش دور باشد و مثل آنها مخالفان فكري- سياسي خود را ترور، بايكوت و لجن‌مال نكند. ذهن شريعتي و نثر حاصل از آن به اين ترتيب تركيبي‌ شد از تئولوژيك‌انديشي تاريخي ايراني، انقلابي‌گري سياست معاصر و ادبيات شاعرانه فرهنگ انسان‌مدار. مجموعه آثار شريعتي برساخته‌اي شد از همين نثر تركيبي او... با اين حال، موقعيت منحصربه‌فرد شريعتي و جذابيت حاصل از آن، نبايد مانع از ديدن نقطه‌ضعف اصلي ذهن او و افكارش، يعني تئولوژيك‌انديشي او، بشود؛ هر چند متاسفانه تاكنون چنين بوده است. اگر قرار باشد بر ذهن و افكار شريعتي نقدي منصفانه و منطقي صورت گيرد، اين نقادي بي‌شك بايد از نقد تئولوژيك‌انديشي ذهن او آغاز شود؛ يعني همان نقطه محوري و همان نكته مفهومي كه در نقد شريعتي تاكنون مورد غفلت قرار‌گرفته است. اگر چنين نقدي آغاز شود آنگاه ضرورت توجهي جدي و دوباره به پيشينه تئولوژيك‌انديش ذهن ايراني (به‌ويژه از غزالي، ابن‌سينا و ابن‌رشد به بعد) به‌خوبي آشكار خواهد شد. نتيجه آنكه شريعتي و پيروان ملي- مذهبي‌اش، كه آخرين نسل از بازماندگان پُر‌سابقه تئولوژيك‌انديشان تاريخي ايران‌اند، به‌رغم صداقت‌شان در فعاليت سياسي، بايد به اين نكته و قاعده منطقي بينديشند كه تئولوژيك‌انديشي به دليل ماهيت تفسيري و هرمنوتيكي بودنش، مساله- ‌محور و مساله‌گرا نيست و نمي‌تواند باشد (همچون رقيب معاصرش ايدئولوژيك‌انديشي انقلابي‌گرا). و لذا بايد بدانند كه با ماندگارسازي ذهن تئولوژيك، به لحاظ عملي، راه را براي تبديل مسايل به شبه‌مسايل هموار مي‌كنند و به لحاظ نظري هم، مانع شكل‌گيري تفكر تحليلي، منطقي، معرفتي و متافيزيكي مي‌شوند و اين يك اشتباه تاريخي‌ است، اشتباهي كه نسل معاصر و نسل‌هاي بعد، بايد از آن و پيامدهاي نامطلوبش درس گرفته و ديگر مرتكب آن خطا نشوند. محسن خيمه‌دوز/شرق/30خرداد/91

[ سه شنبه سی ام خرداد 1391 ] [ 10:10 ] [ زهرا نوروزی خوب ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نوشته های من پیرامون مطالب تاریخی.ادبی.فرهنگی
امکانات وب
شماره شناسایی شما در انتخاب وبلاگ برتر 2891 Full ViewWelcome to Top Blog topsites list! From: Top Blog Add to Contacts To: madarbozorg63@yahoo.com -------------------------------------------------------------------------------- سلام دوست عزیز با تشکر از شما که در انتخاب وبلاگ برتر در تاپ بلاگین ثبت نام نموده اید آدرس وبلاگ ثبت شده شما http://ill63.blogfa.comدانشگاه محل تحصیل: http//ill63.blogfa.com اطلاعات عضویت شما ======================================================================== آی دی شما 2891 ایمیل madarbozorg63@yahoo.com آدرس سایت http://ill63.blogfa.comدانشگاه محل تحصیل: ======================================================================== کد اختصاصی زیر را در تنظیمات وبلاگ یا ویرایش قالب خود قرار دهید

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگین

برای استفاده از دیگر امکانات سایت به آدرس زیر بروید http://ill63.blogfa.comدانشگاه محل تحصیل: موفق و شاد باشید Top Blog http://topblogin.com/topblog/